نامه ۵۳ نهج البلاغه(۱۴)
از امام علی علیه السلام، عنوانی مالک اشتر، حاکم جدید مصر
در میان مردم
وَ اَمّا بَعْدَ هذا، فَلاتُطَوِّلَنَّ احْتِجابَک عَنْ رَعِیتِک، فَاِنَّ احْتِجابَ
اما بعد از این، پنهان ماندنت را از رعیت طولانی مکن، که در پرده ماندن
الْوُلاهِ عَنِ الرِّعِیهِ شُعْبَهٌ مِنَ الضّیقِ، وَ قِلَّهُ عِلْم بِالاْمُورِ.
حاکم شعبه ای است از تنگ خویی و کم اطلاعی به امور.
وَ الاْحْتِجابُ مِنْهُمْ یقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَیصْغُرُ
و پنهان ماندن حاکم از رعیتْ حاکمان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است بازمی دارد، بر این اساس
عِنْدَهُمُ الْکبیرُ، وَ یعْظُمُ الصَّغیرُ، وَ یقْبُحُ الْحَسَنُ، وَ یحْسُنُ الْقَبیحُ،
کار بزرگ پیش آنان کوچک و کار کوچک بزرگ جلوه می کند، زیبا زشت گردد و زشت زیبا شود،
وَ یشابُ الْحَقُّ بِالْباطِلِ. وَ اِنَّمَا الْوالی بَشَرٌ لایعْرِفُ ما تَواری عَنْهُ
و حق به باطل آمیخته می گردد. زمامدار انسانی است که آنچه را مردم از او
النّاسُ بِهِ مِنَ الاْمُورِ، وَ لَیسَتْ عَلَی الْحَقِّ سِماتٌ تُعْرَفُ بِها
پوشیده دارند نخواهد دانست، و حق را هم نشانه ای نیست که به وسیله آن
ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکذِبِ، وَ اِنَّما اَنْتَ اَحَدُ رَجُلَینِ: اِمَّا امْرُؤٌ
انواع راستی از دروغ شناخته شود، و تو یکی از دو مردی: یا انسانی هستی که وجودت
سَخَتْ نَفْسُک بِالْبَذْلِ فِی الْحَقِّ فَفیمَ احْتِجابُک مِنْ واجِبِ حَقٍّ
به بخشیدن در راه خدا سخاوتمند است، پس نسبت به حق مردم واجبی که باید عطا کنی یا کار نیکی که باید
تُعْطیهِ، اَوْ فِعْل کریم تُسْدیهِ؟ اَوْ مُبْتَلًی بِالْمَنْعِ، فَما اَسْرَعَ کفَّ
ادا نمایی علّت روی نشان ندادنت به رعیت چیست؟ یا انسانی هستی مبتلا به بخل، که در این صورت زود باشد که
النّاسِ عَنْ مَسْاَلَتِک اِذا اَیسُوا مِنْ بَذْلِک؛ مَعَ اَنَّ اَکثَرَ
مردم دستِ درخواستشان را از تو بازدارند آن گاه که از عطا و بخششت ناامید گردند. با اینکه بیشترین
حاجاتِ النّاسِ اِلَیک مِمّا لا مَؤُونَهَ فیهِ عَلَیک، مِنْ شَکاهِ مَظْلِمَه،
حاجات مردم از تو چیزی است که برایت زحمت و رنجی ندارد، از قبیل شکایت از ستمی،
اَوْ طَلَبِ اِنْصاف فی مُعامَلَه.
یا درخواست انصاف در خرید و فروشی.
ثُمَّ اِنَّ لِلْوالی خاصَّهً وَ بِطانَهً فیهِمُ اسْتِئْثارٌ وَ تَطاوُلٌ وَ قِلَّهُ
سپس والیان را نزدیکانی است که آنان را خوی خودخواهی و دست درازی به مال مردم، و کمی
اِنْصاف فی مُعامَلَه، فَاحْسِمْ مادَّهَ اُولئِک بِقَطْعِ اَسْبابِ تِلْک
انصاف در داد و ستد است، به جدا کردن اسباب و وسایل این حالات مادّه و ریشه آنان را
الاْحْوالِ. وَ لاتُقْطِعَنَّ لاِحَد مِنْ حاشِیتِک وَ حامَّتِک قَطیعَهً.
قطع کن. به هیچ یک از اطرافیان و اقوام خود زمینی از اقطاع مسلمین واگذار مکن.
وَ لایطْمَعَنَّ مِنْک فِی اعْتِقادِ عُقْدَه تَضُرُّ بِمَنْ یلیها مِنَ النّاسِ فی
نباید در تو طمع ورزد کسی به گرفتن مزرعه ای که در آبشخور آن به همسایه زیان
شِرْب، اَوْ عَمَل مُشْتَرَک یحْمِلُونَ مَؤُونَتَهُ عَلی غَیرِهِمْ،
رساند، یا کاری که باید با شرکت به سامان رسد مشقّت کار مشترک را به همسایگان تحمیل کند،
فَیکونَ مَهْنَاُ ذلِک لَهُمْ دُونَک، وَ عَیبُهُ عَلَیک فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ.
در آن صورت سودش برای آن طمعکاران و عیب و زشتی آن در دنیا و آخرت برعهده تو خواهدبود.
وَ اَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَریبِ وَ الْبَعیدِ، وَ کنْ فی ذلِک صابِراً
حق را نسبت به هر که لازم است از نزدیک و دور رعایت کن، و در این زمینه شکیبا و مزدخواه
مُحْتَسِباً، واقِعاً ذلِک مِنْ قَرابَتِک وَ خاصَّتِک حَیثُ وَقَعَ، وَ ابْتَغِ
از خدا باش، گرچه این برنامه به زیان نزدیکان و خاصانت باشد، و در این مورد نسبت آنچه
عاقِبَتَهُ بِما یثْقُلُ عَلَیک مِنْهُ، فَاِنَّ مَغَبَّهَ ذلِک مَحْمودَهٌ.
بر تو گران است جویای عاقبتش باش، که سرانجامِ رعایت حق پسندیده و نیکوست.
به کانال ما بپیوندید و در جنگ نرم تنها نظاره گر نباشید و لطفا رسانه باشید و این پست را منتشر کنید؛
https://t.me/hosainimazari
